رد شدن به محتوای اصلی

بیست سال پس از یک میلیون امضا؛ سیاست از پایین و درس‌های یک تجربه فراموش‌شده

بیست سال از آغاز «کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان» می‌گذرد؛ کمپینی که در سال ۱۳۸۵، در یکی از دشوارترین دوره‌های فعالیت اجتماعی و سیاسی در ایران، شکل گرفت. امروز، پس از دو دهه، شاید بتوان با فاصله‌ای بیشتر به آن تجربه نگاه کرد؛ نه برای ساختن روایتی نوستالژیک از گذشته و نه برای انکار محدودیت‌ها و تناقض‌های آن، بلکه برای فهمیدن اینکه این کمپین چه چیزی درباره سیاست، جامعه و امکان سازمان‌یابی از پایین به ما آموخت.

من یکی از فعالان آن کمپین بودم. برای من، اهمیت آن تجربه فقط در موضوعاتی که درباره‌شان مبارزه می‌کردیم خلاصه نمی‌شد. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای شخصی و سیاسی کمپین این بود که مرا، و بسیاری دیگر از فعالان، از فضای محدود محافل روشنفکری و سیاسی و دانشجوی بیرون کشید و مستقیماً با مردم روبه‌رو کرد؛ با زنانی که در پارک، مترو، خیابان، محل کار، خانه و بازار زندگی می‌کردند و بسیاری از آنها اساساً زبان رسمی فعالان سیاسی و روشنفکری را نمی‌شناختند.

کمپین از مرداد ۱۳۸۵ آغاز شد؛ پس از سرکوب تجمع ۲۲ خرداد همان سال در میدان هفت‌تیر تهران. هدف اعلام‌شده، جمع‌آوری یک میلیون امضا برای تغییر قوانینی بود که در حوزه‌هایی چون ازدواج، طلاق، ارث، دیه، شهادت، چندهمسری و مسئولیت کیفری، میان زن و مرد تبعیض قائل می‌شدند. اما از همان ابتدا، جمع‌آوری امضا تنها هدف کمپین نبود؛ یکی از مهم‌ترین روش‌های آن، گفت‌وگوی چهره‌به‌چهره با مردم و آموزش حقوقی بود.

و دقیقاً همین‌جا است که می‌توان اهمیت کمپین را دوباره خواند.

سیاست فقط در خیابان و حزب اتفاق نمی‌افتد

سنت بخش مهمی از فعالین سیاسی در ایران، مانند بسیاری از سنت‌های سیاسی قرن بیستم، عمدتاً در قالب حزب، سازمان، کارخانه، اعتصاب و تظاهرات تصور کرده است. این اشکال سیاست‌ورزی همچنان اهمیت دارند؛ اما جامعه بسیار پیچیده‌تر از آن است که فقط در این فضاها قابل مشاهده باشد.

کمپین یک میلیون امضا تجربه متفاوتی پیش گذاشت: سیاست می‌تواند در گفت‌وگوی روزمره نیز تولید شود.

فعال کمپین برای جمع‌آوری یک امضا مجبور بود توضیح دهد چرا قانون حضانت اهمیت دارد، چرا دیه زن و مرد برابر نیست، چرا زن در برخی شرایط برای طلاق با محدودیت‌های بیشتری روبه‌روست یا چرا شهادت زن در بعضی عرصه‌های حقوقی ارزش متفاوتی دارد. اما در بسیاری از موارد، این گفت‌وگو خیلی زود از متن قانون فراتر می‌رفت.

یک زن ممکن بود از تجربه خودش در ازدواج بگوید. دیگری از خشونت خانگی. دیگری از مشکلات اقتصادی. زنی از روستا یا محله‌ای محروم ممکن بود مسئله‌ای را مطرح کند که در ادبیات رسمی فعالان حقوق زنان کمتر دیده می‌شد. در نتیجه، «امضا گرفتن» به فرآیندی برای شنیدن بدل می‌شد.

برای من، این شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های آن دوره بود: اگر می‌خواهیم از جامعه حرف بزنیم، نخست باید یاد بگیریم با جامعه حرف بزنیم.

مواجهه با جامعه‌ای فراتر از طبقه متوسط شهری

از منظر چپ، البته باید یک نقد جدی را نیز پذیرفت. بخش مهمی از جنبش زنان ایران در آن دوره در میان طبقه متوسط شهری، تحصیل‌کرده و عمدتاً متمرکز در شهرهای بزرگ ریشه داشت، و کمپین نیز از این محدودیت تاریخی مصون نبود.

با این‌همه، روش کمپین امکان عبور نسبی از این محدودیت را فراهم کرد. فعالان برای نخستین بار، یا دست‌کم در چنین مقیاسی، ناچار شدند از دفترها و محافل آشنای خود بیرون بیایند و وارد میدان اجتماعی شوند. کمپین در تهران باقی نماند؛ شبکه‌هایی در شهرها و استان‌های مختلف شکل گرفت و بر پایه پژوهش‌های موجود، در دوره فعالیت کمپین صدها و نزدیک به هزار فعال آموزش‌دیده در حدود ۱۵ استان کشور درگیر این کار بودند.

این گسترش جغرافیایی اهمیت زیادی داشت، زیرا جامعه ایران را نمی‌توان صرفاً از خلال تهران، دانشگاه‌ها، مطبوعات و شبکه‌های روشنفکری فهمید. در گفت‌وگو با مردم، یک واقعیت مهم آشکار می‌شد: جامعه الزاماً همان چیزی نیست که فعالان سیاسی تصور می‌کنند. گاهی مردم با بخشی از خواسته‌های ما موافق بودند و با بخشی دیگر نه. گاهی مخالفت می‌کردند. گاهی پرسش‌هایی مطرح می‌کردند که پاسخ آماده‌ای برای آنها نداشتیم، و گاهی حتی خود فعال کمپین ناچار می‌شد در برداشت‌های پیشین خود تجدیدنظر کند.

این فرآیند، اگر جدی گرفته شود، یکی از عناصر مهم سیاست رهایی‌بخش است: تبدیل رابطه یک‌طرفه «آگاه‌کننده و آگاه‌شونده» به رابطه‌ای متقابل.

مسئله‌ای که چپ نباید از آن فرار کند: پیوند جنسیت و طبقه

اما بیست سال بعد، یک پرسش اساسی همچنان باقی است: آیا مبارزه برای برابری حقوقی زنان، بدون پیوند خوردن با مبارزه طبقاتی، می‌تواند به رهایی زنان بینجامد؟ پاسخ از منظر چپ باید روشن باشد: نه به‌طور کامل.

قانون تبعیض‌آمیز علیه زن، صرف‌نظر از طبقه اجتماعی، یک واقعیت مادی است. اما تجربه این تبعیض برای یک زن کارگر، یک زن کارمند، یک زن روستایی، یک زن کارگر مهاجر یا یک زن متعلق به طبقه متوسط تحصیل‌کرده یکسان نیست. زنی که از نظر اقتصادی به همسرش وابسته است، با زنی که درآمد مستقل دارد، ظرفیت‌های متفاوتی برای مقابله با تبعیض خانوادگی دارد. زنی که برای تأمین معاش خود ناچار است در بازار کار غیررسمی فعالیت کند، مسئله جنسیت را همزمان در قالب استثمار طبقاتی تجربه می‌کند؛ زن کارگر ممکن است همزمان با دستمزد پایین، ناامنی شغلی، تبعیض جنسیتی و بار مسئولیت بازتولید اجتماعی خانواده روبه‌رو باشد.

بنابراین، نقد چپ به کمپین نباید این باشد که چرا «فقط» مسئله زنان را مطرح کرد؛ بلکه باید این باشد که چگونه می‌توان مسئله زنان را به مسئله کار، دستمزد، مالکیت، بازتولید اجتماعی و قدرت طبقاتی پیوند زد. این همان نقطه‌ای است که فمینیسم مارکسیستی می‌تواند به بازخوانی تجربه کمپین کمک کند.

محدودیت بزرگ: قانون یا جامعه؟

کمپین آگاهانه بر اصلاح قوانین متمرکز بود. هدف مستقیم آن، فشار برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز و رساندن خواست شهروندان به مجلس بود؛ استراتژی‌ای که در شرایط سیاسی آن زمان، انتخابی قابل فهم بود. کمپین می‌خواست از امکان‌های موجود برای ایجاد تغییر استفاده کند و خود را نیرویی مستقل از احزاب سیاسی، دولت و نهادهای رسمی معرفی کند.

اما از نگاه امروز می‌توان محدودیت این استراتژی را نیز دید: قانون مهم است، اما به‌تنهایی جامعه را تغییر نمی‌دهد. اگر زن از نظر اقتصادی وابسته باشد، اگر بازار کار به‌شدت مردسالار باشد، اگر کار خانگی همچنان عمدتاً بر دوش زنان باشد، اگر دسترسی به مسکن و تأمین اجتماعی دشوار باشد و اگر ساختار قدرت سیاسی امکان سازمان‌یابی مستقل را محدود کند، تغییر چند ماده قانونی الزاماً به معنای رهایی زنان نیست.

شاید یکی از ضعف‌های نظری آن دوره، غلبه نسبی زبان «حقوق» بر زبان قدرت بود. مسئله فقط این نیست که چه قانونی نوشته شده است؛ مسئله این است که چه نیروهای اجتماعی توانایی تغییر قانون را دارند، چه طبقاتی از قانون موجود سود می‌برند و چه رابطه‌ای میان دولت، خانواده، بازار و ساختار پدرسالار برقرار است. این همان جایی است که نگاه مارکسیستی می‌تواند تجربه کمپین را از یک «جنبش حقوق بشری» به تجربه‌ای مهم در تاریخ مبارزه اجتماعی برای تغییر مناسبات قدرت بدل کند.

پارادوکس بزرگ کمپین

کمپین در هدف کمی خود شکست خورد: یک میلیون امضا در بازه زمانی مورد انتظار جمع نشد و بسیاری از اهداف قانونی آن نیز تحقق نیافتند. پژوهشی دانشگاهی درباره کمپین نیز بر همین محدودیت‌ها و پایان عملی فعالیت آن تا حدود سال ۱۳۸۸ تأکید می‌کند.

اما اگر معیار موفقیت را فقط شمار امضاها یا قوانین تغییرکرده قرار دهیم، بخش مهمی از تاریخ آن را از دست خواهیم داد. کمپین شبکه‌ای از فعالان ساخت، تجربه سازمان‌دهی تولید کرد، دانش حقوقی را در میان مردم گسترش داد و، مهم‌تر از همه، نسلی از فعالان را با تجربه‌ای مستقیم از جامعه مواجه کرد. برخی تحلیل‌های جدیدتر حتی کمپین را یکی از تجربه‌هایی می‌دانند که به شکل‌گیری زیرساخت‌های اجتماعی و شبکه‌ای جنبش‌های بعدی، از جمله زمینه‌های اجتماعی جنبش «زن، زندگی، آزادی»، یاری رساند.

این ادعا به معنای ترسیم خطی مستقیم از «یک میلیون امضا» به «زن، زندگی، آزادی» نیست. جنبش‌ها محصول شرایط تاریخی متفاوت‌اند؛ اما تجربه‌ها در حافظه اجتماعی باقی می‌مانند، روش‌های سازمان‌یابی منتقل می‌شوند و نسل‌های جدید از تجربه نسل‌های پیشین می‌آموزند.

آنچه من از کمپین آموختم

برای من، شاید مهم‌ترین دستاورد کمپین نه یک قانون بود و نه حتی یک امضا؛ مردم بودند.

پیش از آن، مانند بسیاری از فعالان سیاسی، تصوراتی درباره جامعه داشتم؛ اما مواجهه مستقیم با مردم این تصورها را تغییر داد. فهمیدم جامعه نه توده‌ای خاموش است که روشنفکر سیاسی باید «آگاهش» کند و نه نیرویی آماده که فقط منتظر فراخوان سازمان‌های سیاسی است. جامعه مجموعه‌ای از انسان‌های واقعی است با تجربه‌ها، ترس‌ها، امیدها، تناقض‌ها و منافع متفاوت. گاهی یک گفت‌وگوی ده‌دقیقه‌ای در خیابان، از ده‌ها ساعت بحث در یک محفل سیاسی آموزنده‌تر بود.

این شاید مهم‌ترین میراث کمپین برای من باشد: بازگشت سیاست به زندگی روزمره.

امروز که بیست سال از آن تجربه گذشته، شاید لازم باشد چپ ایران دوباره این درس را جدی بگیرد. اگر قرار است سیاست رهایی‌بخش از پایین ساخته شود، باید از مردم واقعی آغاز کند، نه از تصویری که ما از مردم ساخته‌ایم؛ باید به محله رفت، به کارخانه رفت، به مدرسه و دانشگاه رفت، با زنان کارگر، کارگران مهاجر، جوانان، بازنشستگان، پرستاران، معلمان، دستفروشان و حاشیه‌نشینان حرف زد. و مهم‌تر از همه، باید شنید؛ چراکه سازمان‌یابی اجتماعی بدون شناخت واقعی جامعه ممکن نیست.

کمپین یک میلیون امضا شاید به هدف عددی خود نرسید. شاید نتوانست ساختار حقوقی تبعیض علیه زنان را دگرگون کند. و شاید امروز بتوان بسیاری از محدودیت‌های نظری و طبقاتی آن را با صراحت بیشتری نقد کرد. اما بیست سال بعد، می‌توان گفت یکی از ارزشمندترین تجربه‌های آن کمپین همچنان زنده است: اینکه برای تغییر جامعه، نمی‌توان فقط درباره مردم حرف زد؛ باید در میان مردم بود.

و شاید در شرایط امروز ایران، که شکاف میان بخشی از نیروهای سیاسی و بدنه واقعی جامعه همچنان یکی از مشکلات اساسی سیاست رهایی‌بخش است، این درس از همیشه مهم‌تر باشد.

یک میلیون امضا در نهایت یک عدد بود. اما پشت آن عدد، هزاران گفت‌وگو، هزاران مواجهه و هزاران تجربه کوچک سیاسی وجود داشت؛ و تاریخ جنبش‌های اجتماعی را گاهی نه شمار امضاها، بلکه همین تجربه‌های کوچک و انباشته تغییر می‌دهند.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

از جمهوری تا سلطنت پنهان

مجید ملکی میقانی اقتصاد  سیاسی بازتولید قدرت خانوادگی در سرمایه‌داری رانتی پیرامونی مقدمه چرا برخی جمهوری‌ها، بدون آنکه قانون اساسی خود را به سلطنت تغییر دهند، به‌تدریج به نظام‌هایی با منطق موروثی تبدیل می‌شوند؟ چگونه نهادهایی که ظاهراً بر انتخابات، جمهوریت و حاکمیت قانون استوارند، در عمل به سازوکاری برای انتقال قدرت در درون یک خانواده یا حلقه‌ای محدود از نخبگان سیاسی بدل می‌شوند؟ این پدیده را نمی‌توان صرفاً با فرهنگ سیاسی، ویژگی‌های فردی رهبران یا ضعف دموکراسی توضیح داد. ریشه‌های آن را باید در اقتصاد سیاسی دولت، آرایش نیروهای طبقاتی و جایگاه این کشورها در نظام سرمایه‌داری جهانی جست‌وجو کرد. در بخشی از دولت‌های رانتی، نظامی و نئوپاتریمونیال پیرامون سرمایه‌داری جهانی، جمهوری به‌تدریج از درون تهی شده و به شکلی از «سلطنت پنهان» یا «جمهوری موروثی» تبدیل می‌شود؛ وضعیتی که در آن قانون اساسی همچنان از انتخابات، جمهوریت و نهادهای رسمی سخن می‌گوید، اما منطق واقعی قدرت بر پایه انتقال اقتدار در درون یک خانواده یا شبکه‌ای از وفاداری‌های شخصی، نهادی و اقتصادی عمل می‌کند. البته این روند را نباید...

ایران در منگنه استثمار

  ایران  در منگنه استثمار و امپریالیسم: ضرورت قیام علیه «اتحاد سرمایه» تحلیلی  بر بن‌بست معیشتی توده‌های مولد و خطر مداخله جهانی در آستانه انفجار اجتماعی مجید ملکی   اعتراض‌های دی‌ماه ۱۴۰۴، فریاد خفه‌شده‌ی کسانی است که میان سندان استبداد سرمایه‌داری داخلی و پتک امپریالیسم جهانی گرفتار آمده‌اند. سقوط بی‌سابقه‌ی ارزش ریال و تورم افسارگسیخته، سفره‌ی توده‌های مزدبگیر را به یغما برده و هم‌زمان، سایه‌ی مداخلات خارجی تلاش می‌کند خشم مردم را به سود پروژه‌های استعماری مصادره کند. اعتراض‌های اخیر که از بازار آغاز شد، نه یک اقدام صنفی و محدود، بلکه آغاز  فرآیند دیالکتیکی میان زندگی معیشتی و مبارزه سیاسی  است. از شورش نان تا قیام علیه سرمایه: تحلیل حرکت بازار اعتراض‌های اخیر که از بازار آغاز شد را نباید با عینک سنتی «بازار اصناف» نگریست. بازار امروز، محل تلاقی خرده‌بورژوازی در حال سقوط و کارگران خدماتی است. بستن مغازه‌ها، نه یک کنش صنفی، بلکه نوعی  اعتصاب در چرخه‌ی توزیع کالا  است که فشار اقتصادی را مستقیم به سیاست حاکمیت منتقل می‌کند. تبدیل شعارهای اقتص...

Portraits