رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از سپتامبر, ۲۰۲۶

مصر در تنگنای امپریالیستی از افول هژمونی عربی تا بازتولید وابستگی در سرمایه‌داری جهانی

مجید ملکی میقانی  مقدمه از نیل تا غزه، مصر یکی از عمیق‌ترین بحران‌های چندبعدی تاریخ معاصر خود را از سر می‌گذراند. کشوری که در دوران جمال عبدالناصر نماد ناسیونالیسم عربی، استقلال‌طلبی و مقاومت ضداستعماری بود، امروز در موقعیتی پساهژمونیک قرار گرفته است: کاهش نفوذ منطقه‌ای، بحران اقتصادی مزمن، بدهی خارجی سنگین، فشار جمعیتی، ناامنی آبی، جنگ‌های پیرامونی در سودان و غزه، و ظهور قدرت‌های نفتی خلیج فارس، این کشور را به لبه پرتگاه رانده‌اند. در نوشته‌های پیشین‌ام درباره ترکیه و قطر، کوشیدم نشان دهم چگونه کشورهای نیمه‌پیرامونی و رانتیر در نظم سرمایه‌داری جهانی جای می‌گیرند: ترکیه به‌مثابه قدرتی نیمه‌پیرامونی با صادرات سرمایه مولد، قطر به‌مثابه خرده‌قدرتی رانتیر که نفوذ دیپلماتیکش با اندازه واقعی‌اش تناسبی ندارد. مصر مورد سومی است، و شاید آموزنده‌ترین: قدرتی که در میان کشورهای پیرامونی و نیمه‌پیرامونی زمانی از جایگاهی استثنایی برخوردار بود و اکنون ظرفیت تاریخی خود برای اعمال هژمونی منطقه‌ای را از دست داده است — نه از طریق اشغال یا استعمار مستقیم، بلکه از مسیر بدهی، سرمایه، امنیت و کنترل جریان...

از طبقه تا هویت: چگونه چپ سوژه‌ی جمعی خود را از دست داد؟

مجید ملکی میقانی درآمد این مقاله می‌کوشد با ترکیب سه چارچوب نظری — تحلیل طبقاتی مارکسیستی، نظریه‌ی تنش میان بازتوزیع و به‌رسمیت‌شناسی (نانسی فریزر)، و جامعه‌شناسی افول سازمان‌یابی کارگری در دوران نئولیبرال — نشان دهد که آنچه «چرخش هویتی چپ» خوانده می‌شود، نه یک انحراف اخلاقی یا فکری ساده، بلکه محصول یک جابه‌جایی ساختاری در محل تولید نظریه‌ی چپ و در پایگاه اجتماعی آن بوده است. لازم است از همین ابتدا دقیق بود: آنچه در این فرایند از دست رفته، طبقه به‌عنوان یک موقعیت عینی اجتماعی نیست — کارگر، استثمار و مالکیت خصوصی هنوز وجود دارند — بلکه ظرفیت تبدیل آن موقعیت به یک سوژه‌ی سیاسی یکپارچه و سازمان‌یافته است. تأکید می‌شود که این جابه‌جایی در همه‌ی جریان‌های چپ به یک اندازه رخ نداده است؛ چپ کارگری، سوسیال‌دموکراسی، فمینیسم مارکسیستی و چپ دانشگاهی مسیرهای متفاوتی را طی کرده‌اند، و آنچه این مقاله بررسی می‌کند بیشتر سرنوشت بخش‌هایی از چپ غربی، به‌ویژه در محیط‌های دانشگاهی و جنبش‌های اجتماعی جدید، است. استدلال مرکزی مقاله این است که نه بازگشت به تقلیل‌گرایی طبقاتی کهنه پاسخ درستی است و نه پذیرش کا...

پاکستان؛ بازیگر جدید در معماری در حال تغییر خاورمیانه

مجید ملکی میقانی  درآمد جنگ آمریکا و اسراییل علیه ایران، که در پایان زمستان ۱۴۰۴ آغاز شد، نه‌تنها معادلات امنیتی خاورمیانه را برهم زد، بلکه بازیگرانی را به مرکز صحنه راند که تا پیش از آن در حاشیه‌ی تحلیل‌های رایج از «نظم منطقه‌ای در حال فروپاشی» قرار داشتند. پاکستان یکی از برجسته‌ترین این بازیگران است. کشوری که در سه دهه‌ی گذشته بیشتر به‌عنوان بحران‌زا -بی‌ثباتی داخلی، تروریسم، رقابت اتمی با هند- در ادبیات روابط بین‌الملل حضور داشت، اکنون هم‌زمان در نقش میانجی جنگ ایران و آمریکا، عضو یک پیمان دفاعی سه‌جانبه با عربستان سعودی و ترکیه، و طرف چینی‌ترین کریدور زیرساختی جنوب آسیا ظاهر شده است. پرسشی که این نوشتار مطرح می‌کند را باید به‌عنوان یک فرآیند دید، نه یک دوگانه‌ی بسته: آیا مرکزیت تازه‌ی پاکستان نشانه‌ی گذاری واقعی از جایگاه پیرامونی به جایگاه نیمه‌پیرامونی در نظام جهانی است، یا شکل تازه‌ای از همان وابستگی ساختاری کهن -این‌بار نه عمدتاً در قامت وام‌گیرنده‌ی صندوق بین‌المللی پول، بلکه در نقش صادرکننده‌ی «خدمات امنیتی» به بازیگران بزرگ‌تر است؟ استدلال من این است که این دو، لزوماً مت...

جنسیت در نظام جهانی: زنان، طبقه و تقسیم کار جهانی

مجید ملکی میقانی مسئله زنان در کدام جهان قرار دارد؟ مسئله زنان را نمی‌توان فقط در چارچوب مرزهای ملی یا روابط جنسیتی درون یک جامعه توضیح داد. خانواده، بازار کار، دستمزد، مالکیت، کار مراقبتی، مهاجرت و اشکال مختلف نابرابری جنسیتی درون جوامع مشخص شکل می‌گیرند، اما این روابط در خلأ اقتصادی و تاریخی وجود ندارند. آنها بخشی از نظام سرمایه‌داری جهانی‌اند؛ نظامی که جوامع را در موقعیت‌های نابرابر نسبت به یکدیگر قرار می‌دهد و از طریق تقسیم کار جهانی، جریان سرمایه، فناوری، کالا و نیروی کار را سازمان می‌دهد. دو روایت رایج درباره زنان معمولاً در برابر هم قرار می‌گیرند. روایت نخست می‌گوید تجربه زنان در سراسر جهان اساساً مشترک است و تفاوت طبقاتی یا جغرافیایی مسائلی ثانویه‌اند. روایت دوم، غالب در فمینیسم لیبرال، رهایی را در ورود برابر زنان به بازار کار و نهادهای قدرت خلاصه می‌کند. این مقاله با هر دو روایت مخالف است، و فراتر از صرفِ کنار هم گذاشتن جنسیت، طبقه و جغرافیا، ادعای قوی‌تری را مطرح می‌کند: جنسیت صرفاً از سوی نظام جهانی شکل نمی‌گیرد؛ روابط جنسیتی خود یکی از سازوکارهایی‌اند که از طریق آنها نظام ج...

یمن: مقاومت در گلوگاه امپریالیسم

فروپاشی دولت‌ـ‌ملت پسااستعماری، اقتصاد سیاسی جنگ و بازآرایی سرمایه جهانی ( این مقاله در ۳ تیر در زدنتورک منتشر شده است.)۱ مجید ملکی میقانی یمن را نمی‌توان در قالب روایت‌های ساده‌شده‌ای مانند «جنگ داخلی» یا «جنگ نیابتی ایران و عربستان» توضیح داد. آنچه در این کشور در جریان است، حاصل تلاقی چند روند ساختاری بلندمدت است: بحران شکل‌گیری دولت پسااستعماری، اقتصاد سیاسی جنگ و محاصره، و رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی بر سر گلوگاه‌های راهبردی اقتصاد جهانی. در این معنا، امپریالیسم نه به‌مثابه سیاست یک دولت منفرد، بلکه به‌عنوان یک نظام تاریخیِ قدرت نظامی، مالی و لجستیکی درک می‌شود؛ نظامی که از طریق آن دولت‌های مرکزی سرمایه‌داری و متحدان منطقه‌ای‌شان، روابط نابرابر با پیرامون را سازمان‌دهی کرده و بر گردش‌های حیاتی انباشت سرمایه مسلط می‌شوند. یمن در محل اتصال دریای سرخ و اقیانوس هند و در مجاورت تنگه باب‌المندب قرار دارد؛ گلوگاهی که بخش قابل‌توجهی از تجارت جهانی و جریان انرژی از آن عبور  . به همین دلیل، بحران یمن فراتر از مرزهای ملی است و باید آن را در چارچوب بازآرایی کلی سرمایه‌داری منطقه‌ای و ج...

زن، زندگی، آزادی؛ فراتر از روایت یک جنبش زنانه

مجید ملکی میقانی چهار سال از مرگ مهسا ژینا امینی گذشت؛ دختر جوان کردی که پس از بازداشت به دست گشت ارشاد جمهوری اسلامی در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ جان باخت. مرگ او جرقه خیزشی را زد که خیلی زود از اعتراض به حجاب اجباری فراتر رفت و بخش‌های وسیعی از جامعه ایران را دربر گرفت. شعار «زن، زندگی، آزادی» به زبان مشترک این خیزش تبدیل شد؛ شعاری که از کردستان به سراسر ایران راه یافت و در کوتاه‌ترین زمان به یکی از شناخته‌شده‌ترین نشانه‌های اعتراض علیه جمهوری اسلامی بدل گشت. چهار سال پس از آن خیزش، پرسش مهم نه فقط دربارهٔ آنچه رخ داد، بلکه دربارهٔ چگونگی روایت آن است: آیا با یک «جنبش زنان» روبه‌رو بودیم، یا با خیزشی اجتماعی و سیاسی که زنان در شکل‌گیری، گسترش و نمادهای آن نقشی مرکزی داشتند؟ نحوهٔ نام‌گذاری یک جنبش تنها مسئله‌ای زبانی نیست؛ هر نام‌گذاری بخشی از واقعیت را برجسته و بخش دیگری را پنهان می‌کند. بی‌تردید، مسئلهٔ زنان در مرکز این خیزش قرار داشت. حجاب اجباری، کنترل بدن زنان، سرکوب آزادی‌های فردی و نظام حقوقی تبعیض‌آمیز، از مهم‌ترین اشکال سلطهٔ جمهوری اسلامی بر زندگی روزمره بود، و مهسا امینی به‌عنوان یک ...

هرمز و پایان امپراتوری: آیا آمریکا در حال تجربه‌ی سوئزِ خود است؟

مجید ملکی میقانی در تاریخ امپراتوری‌ها، برخی مکان‌ها بسیار فراتر از اندازه جغرافیایی خود اهمیت پیدا می‌کنند. تنگه‌ها، کانال‌ها، بنادر و مسیرهای دریایی گاه به گره‌هایی تبدیل می‌شوند که کنترل آنها به معنای کنترل بخشی از گردش تجارت، سرمایه و قدرت جهانی است. هرمز یکی از همین مکان‌هاست؛ نقطه‌ای باریک میان ایران و شبه‌جزیره عربستان که از قرن‌ها پیش محل تلاقی امپراتوری‌ها و شبکه‌های تجاری بوده است. اما اهمیت هرمز فقط در جغرافیا نیست. تاریخ هرمز را می‌توان تاریخ فشرده‌ای از تحول قدرت امپراتوری در جهان دانست: از پرتغالِ قرن شانزدهم، که می‌کوشید با کنترل بنادر و مسیرهای دریایی تجارت اقیانوس هند را در انحصار خود بگیرد، تا بریتانیای قرن نوزدهم و بیستم و سرانجام ایالات متحده که شکل متفاوتی از سلطه بر شبکه‌های جهانی گردش کالا، انرژی و سرمایه ایجاد کرد. از این منظر، پرسش امروز درباره تنگه هرمز صرفاً این نیست که آیا ایران می‌تواند این گذرگاه را ببندد یا آمریکا می‌تواند آن را باز نگه دارد. پرسش بنیادی‌تر این است: آیا بحران هرمز می‌تواند برای امپراتوری آمریکا نقشی شبیه نقشی را ایفا کند که بحران سوئز در ...

میراث آتاتورک، بن‌بست اردوغان: مسئله کرد در ترکیهٔ نیمه‌پیرامونی

 مجید ملکی میقانی نزدیک به یک قرن از تأسیس جمهوری ترکیه بر ویرانه‌های امپراتوری عثمانی می‌گذرد؛ دولت-ملتی که هویت خود را نه بر تکثر اقوام، بلکه بر نفی و حذف آن‌ها بنا کرد. نسل‌کشی ارمنیان و اخراج یونانیان، پیش‌شرط خشونت‌باری بود که «تک‌قومیتی» شدن ترکیه را ممکن ساخت. آنچه از این پروژه برجای ماند، دو اقلیت بود: اعراب، کوچک و بی‌خطر از منظر دولت مرکزی، و کردها، بزرگ، سرزمین‌محور و بنابراین «تهدید». این نوشته با تکیه بر ترکیبی از نظریهٔ نظام‌های جهانی (والرشتاین) و تحلیل طبقاتی، استدلال می‌کند که مسئلهٔ کرد در ترکیه را نمی‌توان صرفاً به‌مثابه یک بحران هویتی یا امنیتی فهمید؛ این مسئله، بازتاب موقعیت نیمه‌پیرامونی ترکیه در نظام سرمایه‌داری جهانی و شکاف نامتوازن توسعه میان شرق و غرب این کشور است. از این‌رو، پرسشِ «آیا اردوغان می‌تواند میراث صد‌سالهٔ آتاتورک را کنار بگذارد؟» را باید نه در سطح ارادهٔ سیاسی یک رهبر، بلکه در سطح منطق ساختاری‌ای طرح کرد که هم آتاتورک و هم اردوغان را، با وجود تفاوت‌های آشکارشان، به تولید و بازتولید همان شکاف واداشته است. دولت‌سازی از طریق حذف: میراث مؤسس جمهور...