مجید ملکی میقانی مقدمه از نیل تا غزه، مصر یکی از عمیقترین بحرانهای چندبعدی تاریخ معاصر خود را از سر میگذراند. کشوری که در دوران جمال عبدالناصر نماد ناسیونالیسم عربی، استقلالطلبی و مقاومت ضداستعماری بود، امروز در موقعیتی پساهژمونیک قرار گرفته است: کاهش نفوذ منطقهای، بحران اقتصادی مزمن، بدهی خارجی سنگین، فشار جمعیتی، ناامنی آبی، جنگهای پیرامونی در سودان و غزه، و ظهور قدرتهای نفتی خلیج فارس، این کشور را به لبه پرتگاه راندهاند. در نوشتههای پیشینام درباره ترکیه و قطر، کوشیدم نشان دهم چگونه کشورهای نیمهپیرامونی و رانتیر در نظم سرمایهداری جهانی جای میگیرند: ترکیه بهمثابه قدرتی نیمهپیرامونی با صادرات سرمایه مولد، قطر بهمثابه خردهقدرتی رانتیر که نفوذ دیپلماتیکش با اندازه واقعیاش تناسبی ندارد. مصر مورد سومی است، و شاید آموزندهترین: قدرتی که در میان کشورهای پیرامونی و نیمهپیرامونی زمانی از جایگاهی استثنایی برخوردار بود و اکنون ظرفیت تاریخی خود برای اعمال هژمونی منطقهای را از دست داده است — نه از طریق اشغال یا استعمار مستقیم، بلکه از مسیر بدهی، سرمایه، امنیت و کنترل جریان...