رد شدن به محتوای اصلی

یمن: مقاومت در گلوگاه امپریالیسم

فروپاشی دولت‌ـ‌ملت پسااستعماری، اقتصاد سیاسی جنگ و بازآرایی سرمایه جهانی

( این مقاله در ۳ تیر در زدنتورک منتشر شده است.)۱

مجید ملکی میقانی


یمن را نمی‌توان در قالب روایت‌های ساده‌شده‌ای مانند «جنگ داخلی» یا «جنگ نیابتی ایران و عربستان» توضیح داد. آنچه در این کشور در جریان است، حاصل تلاقی چند روند ساختاری بلندمدت است: بحران شکل‌گیری دولت پسااستعماری، اقتصاد سیاسی جنگ و محاصره، و رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی بر سر گلوگاه‌های راهبردی اقتصاد جهانی.

در این معنا، امپریالیسم نه به‌مثابه سیاست یک دولت منفرد، بلکه به‌عنوان یک نظام تاریخیِ قدرت نظامی، مالی و لجستیکی درک می‌شود؛ نظامی که از طریق آن دولت‌های مرکزی سرمایه‌داری و متحدان منطقه‌ای‌شان، روابط نابرابر با پیرامون را سازمان‌دهی کرده و بر گردش‌های حیاتی انباشت سرمایه مسلط می‌شوند.

یمن در محل اتصال دریای سرخ و اقیانوس هند و در مجاورت تنگه باب‌المندب قرار دارد؛ گلوگاهی که بخش قابل‌توجهی از تجارت جهانی و جریان انرژی از آن عبور  . به همین دلیل، بحران یمن فراتر از مرزهای ملی است و باید آن را در چارچوب بازآرایی کلی سرمایه‌داری منطقه‌ای و جهانی فهم کرد.


ریشه‌های تاریخی بحران


بحران معاصر یمن ریشه در مسیرهای نامتوازن و ناتمام دولت‌سازی در شمال و جنوب دارد.

در شمال، امامت زیدی ساختار قدرت را بر شبکه‌های قبیله‌ای و دینی استوار کرده بود. انقلاب ۱۹۶۲ این ساختار را سرنگون کرد و «جمهوری عربی یمن» را به‌وجود آورد، اما دولت جدید همچنان بر ائتلاف‌های شکننده میان قبایل، ارتش و حامیان خارجی متکی ماند.

در جنوب، استعمار بریتانیا از ۱۸۳۹ بندر عدن را به یک پایگاه استراتژیک امپریالیستی تبدیل کرد. مبارزات ضد استعماری در ۱۹۶۷ به خروج بریتانیا و تأسیس «جمهوری دموکراتیک خلق یمن» انجامید؛ تنها دولت با گرایش مارکسیستی در جهان عرب که تلاش کرد الگوی توسعه غیرسرمایه‌دارانه و دولت‌محور را پیش ببرد.

با وجود تفاوت‌ها، هر دو ساختار در برابر فشارهای خارجی، توسعه ناموزون و جای‌گیری در نظام جهانی سلسله‌مراتبی، شکننده باقی ماندند.


وحدت ۱۹۹۰ و بحران دولت‌سازی


اتحاد دو یمن در ۱۹۹۰ اغلب به‌عنوان یک «وحدت ملی» تفسیر می‌شود، اما این روند بیش از آنکه محصول یکپارچگی اجتماعی باشد، نتیجه فروپاشی حمایت شوروی از جنوب و بازآرایی نظم پس از جنگ سرد بود.

این وحدت به‌جای ایجاد ادغام اقتصادی و اجتماعی، یک ساختار سیاسی شکننده با شکاف‌های عمیق به‌جا گذاشت. قدرت سیاسی به‌تدریج در دست نخبگان شمالی و پیرامون علی عبدالله صالح متمرکز شد و در نهایت به جنگ داخلی ۱۹۹۴ انجامید؛ جنگی که تمرکز قدرت را افزایش داد اما شکاف‌های منطقه‌ای، به‌ویژه در جنوب، را تعمیق کرد.

در دهه‌های بعد، دولت یمن به‌تدریج به سازوکاری برای توزیع رانت میان نخبگان نظامی، قبایل و بخشی از بورژوازی وابسته تبدیل شد. این ساختار رانتی، امکان شکل‌گیری یک دولت توسعه‌گرا را از میان برد.


ساختارهای رانتی و فرسایش دولت


حتی پیش از جنگ گسترده، یمن یکی از شکننده‌ترین اقتصادهای پیرامونی بود. درآمد محدود نفت و گاز، وابستگی به کمک خارجی و برنامه‌های تعدیل ساختاری، ظرفیت دولت برای توسعه و بازتوزیع را به‌شدت محدود کرده بود.

بیکاری، رشد جمعیت، نابرابری منطقه‌ای و حاشیه‌نشینی روستایی، شکاف میان دولت و جامعه را عمیق‌تر کرد. دولت به‌تدریج از یک نهاد ادغام اجتماعی به میدان رقابت شبکه‌های رانت‌جو تبدیل شد.

در این خلأ نهادی، جنبش انصارالله (حوثی‌ها) توانست با پر کردن خلأ حکمرانی، نفوذ خود را گسترش دهد.


اقتصاد محاصره و بازتولید اجتماعی


جنگ و محاصره، آسیب‌پذیری‌های ساختاری پیشین را به یک بحران انسانی و اجتماعی مزمن تبدیل کرده‌اند. وابستگی یمن به واردات غذایی، این کشور را به‌شدت در برابر اختلال در تجارت و تخریب زیرساخت‌ها آسیب‌پذیر کرده است.

پیامدهای جنگ فقط در سطح اقتصاد کلان نیست. خانوارها با تورم شدید مواد غذایی، سوخت و خدمات مواجه‌اند. پرداخت حقوق بخش عمومی برای مدت‌های طولانی متوقف یا نامنظم بوده است.

در این شرایط، بار اصلی بازتولید اجتماعی بر دوش زنان قرار گرفته است؛ زنانی که در شرایط فروپاشی اقتصادی و امنیتی، بقای روزمره را تضمین می‌کنند. جنگ بنابراین نه فقط در سطح سرزمین، بلکه در سطح زندگی روزمره بازسازمان‌دهی شده است.


مداخله نظامی و امپریالیسم جمعی


مداخله ائتلاف به رهبری عربستان سعودی و امارات متحده عربی از سال ۲۰۱۵ نقطه عطفی در تشدید جنگ بود. این مداخله را نمی‌توان جدا از حمایت‌های لجستیکی و نظامی قدرت‌های غربی، به‌ویژه ایالات متحده آمریکا و برخی دولت‌های اروپایی، تحلیل کرد.

این جنگ تنها واکنشی به بی‌ثباتی داخلی نبود، بلکه در راستای اهداف راهبردی گسترده‌تری قرار داشت: کنترل موازنه قدرت منطقه‌ای، حفاظت از مسیرهای انرژی و حفظ نفوذ بر گلوگاه‌های ژئوپلیتیک.

هم‌زمان، جنگ درون چرخه‌های صنعت نظامی جهانی ادغام شد و به بازتولید خود در سطح بین‌المللی کمک کرد.


باب‌المندب و سرمایه‌داری لجستیکی


اهمیت یمن در موقعیت آن در شبکه‌های لجستیکی جهانی نهفته است. سرمایه‌داری معاصر نه فقط بر تولید، بلکه بر گردش مداوم کالا از طریق بنادر و مسیرهای دریایی استوار است.

از این منظر، کنترل بنادر و زیرساخت‌های حمل‌ونقل به یکی از محورهای اصلی رقابت جهانی تبدیل شده است. حضور بازیگران منطقه‌ای در بنادر جنوب یمن بازتابی از همین رقابت بر سر انباشت لجستیکی است.


تشدید تنش در دریای سرخ


از اواخر ۲۰۲۳ و در پی جنگ غزه، بحران یمن وارد مرحله جدیدی شد. انصارالله در واکنش به تحولات فلسطین، عملیات‌هایی را در دریای سرخ گسترش داد که بر مسیرهای کشتیرانی مرتبط با اسرائیل و متحدانش اثر گذاشت.

این وضعیت باعث تغییر مسیر حمل‌ونقل جهانی و افزایش هزینه‌های بیمه و حمل‌ونقل شد و در پاسخ، مداخله نظامی مستقیم ایالات متحده و متحدانش در قالب عملیات‌های دریایی چندملیتی برای حفاظت از کشتیرانی شکل گرفت.


انصارالله و تناقضات حکمرانی جنگی


انصارالله محصول حاشیه‌نشینی ساختاری و بحران دولت در شمال یمن است. این جنبش در روند جنگ به قدرت مسلط در بخش‌هایی از کشور تبدیل شده است.

اما از منظر مادی، این نیرو نه یک بازیگر کاملاً بیرونی است و نه یک کل یکدست، بلکه ساختاری درهم‌تنیده از نیروهای محلی و فشارهای جنگی است.


با این حال، حکمرانی جنگی با تناقضاتی همراه است:


• تمرکز فزاینده قدرت سیاسی و نظامی

• اتکای روزافزون به اقتصاد غیررسمی جنگ

• محدود شدن فضای سیاسی و مدنی


جنوب یمن و حاکمیت تکه‌تکه


جنوب یمن همچنان فضایی چندپاره است که میان نیروهای جدایی‌طلب، نخبگان محلی و میراث ساختارهای سوسیالیستی پیشین تقسیم شده است.

این وضعیت صرفاً محصول مداخلات خارجی نیست، بلکه ریشه در شکاف‌های حل‌نشده پس از وحدت ۱۹۹۰ دارد.


یمن و گذار نظم جهانی


بحران یمن را باید در چارچوب گذار نظم جهانی نیز دید. افول نسبی هژمونی تک‌قطبی و شکل‌گیری نظم‌های چندپاره، اهمیت ژئوپلیتیک مناطقی مانند دریای سرخ را افزایش داده است.

با این حال، این تحولات لزوماً به کاهش نابرابری ساختاری در اقتصاد جهانی منجر نمی‌شود.


نتیجه‌گیری


یمن نقطه‌ای است که در آن بحران طولانی دولت‌سازی پسااستعماری با اشکال معاصر امپریالیسم و بازآرایی سرمایه جهانی تلاقی می‌کند.

مقاومت در برابر مداخله خارجی یک نیروی تاریخی مهم است، اما به‌تنهایی قادر به حل تناقضات عمیق جنگ، توسعه‌نیافتگی و فروپاشی حاکمیت نیست.


هر راه‌حل پایدار، علاوه بر پایان مداخله نظامی، نیازمند بازسازی اقتصادی، عدالت اجتماعی و تحول نهادی است.


سرنوشت یمن در نهایت بازتابی از روندهای گسترده‌تر در خاورمیانه و نظام جهانی است.


https://znetwork.org/znetarticle/yemen-resistance-at-the-chokepoint-of-imperialism/

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

از جمهوری تا سلطنت پنهان

مجید ملکی میقانی اقتصاد  سیاسی بازتولید قدرت خانوادگی در سرمایه‌داری رانتی پیرامونی مقدمه چرا برخی جمهوری‌ها، بدون آنکه قانون اساسی خود را به سلطنت تغییر دهند، به‌تدریج به نظام‌هایی با منطق موروثی تبدیل می‌شوند؟ چگونه نهادهایی که ظاهراً بر انتخابات، جمهوریت و حاکمیت قانون استوارند، در عمل به سازوکاری برای انتقال قدرت در درون یک خانواده یا حلقه‌ای محدود از نخبگان سیاسی بدل می‌شوند؟ این پدیده را نمی‌توان صرفاً با فرهنگ سیاسی، ویژگی‌های فردی رهبران یا ضعف دموکراسی توضیح داد. ریشه‌های آن را باید در اقتصاد سیاسی دولت، آرایش نیروهای طبقاتی و جایگاه این کشورها در نظام سرمایه‌داری جهانی جست‌وجو کرد. در بخشی از دولت‌های رانتی، نظامی و نئوپاتریمونیال پیرامون سرمایه‌داری جهانی، جمهوری به‌تدریج از درون تهی شده و به شکلی از «سلطنت پنهان» یا «جمهوری موروثی» تبدیل می‌شود؛ وضعیتی که در آن قانون اساسی همچنان از انتخابات، جمهوریت و نهادهای رسمی سخن می‌گوید، اما منطق واقعی قدرت بر پایه انتقال اقتدار در درون یک خانواده یا شبکه‌ای از وفاداری‌های شخصی، نهادی و اقتصادی عمل می‌کند. البته این روند را نباید...

ایران در منگنه استثمار

  ایران  در منگنه استثمار و امپریالیسم: ضرورت قیام علیه «اتحاد سرمایه» تحلیلی  بر بن‌بست معیشتی توده‌های مولد و خطر مداخله جهانی در آستانه انفجار اجتماعی مجید ملکی   اعتراض‌های دی‌ماه ۱۴۰۴، فریاد خفه‌شده‌ی کسانی است که میان سندان استبداد سرمایه‌داری داخلی و پتک امپریالیسم جهانی گرفتار آمده‌اند. سقوط بی‌سابقه‌ی ارزش ریال و تورم افسارگسیخته، سفره‌ی توده‌های مزدبگیر را به یغما برده و هم‌زمان، سایه‌ی مداخلات خارجی تلاش می‌کند خشم مردم را به سود پروژه‌های استعماری مصادره کند. اعتراض‌های اخیر که از بازار آغاز شد، نه یک اقدام صنفی و محدود، بلکه آغاز  فرآیند دیالکتیکی میان زندگی معیشتی و مبارزه سیاسی  است. از شورش نان تا قیام علیه سرمایه: تحلیل حرکت بازار اعتراض‌های اخیر که از بازار آغاز شد را نباید با عینک سنتی «بازار اصناف» نگریست. بازار امروز، محل تلاقی خرده‌بورژوازی در حال سقوط و کارگران خدماتی است. بستن مغازه‌ها، نه یک کنش صنفی، بلکه نوعی  اعتصاب در چرخه‌ی توزیع کالا  است که فشار اقتصادی را مستقیم به سیاست حاکمیت منتقل می‌کند. تبدیل شعارهای اقتص...

Portraits